هدیه خداوند

هدیه خداوند

هدیه خداوند

۱۵ سال پیش ، وقتی هانیه ( دخترم) را از شیر گرفتم ، هر از چند گاهی دردهای تیر کشنده ای را در سینه چپم احساس می کردم. همه می گفتند : علتش تجمع شیر است ، چون هانیه شیر مادر می خورد.

چند باری هم به پزشک مراجعه کردم ، اما هر بار با مسکن جدیدی باز می گشتم و دردها ادامه داشت…

هفت ماه بعد ، پارچه زیبایی را که مادرم روز تولدم هدیه کرده بود ، به خیاطم دادم تا برایم پیراهنی بدوزد. عجیب بود ، هر بار که برای ، پروو ، می رفتم ایراد بیشتری می یافتم. بالا تنه ام صاف نمی ایستاد!

خیاطم با دلخوری گفت: من دیگه بیش از این نمی تونم کاری بکنم ، حتما ایراد از سینه های خودته!

خیلی عصبانی بودم … بین راه تا منزل ، حرفش را بارها در ذهنم تکرار کردم … چطور جرات کرده با من که سالهاست مشتری اش هستم … اینطوری صحبت کند؟

وقتی به منزل رسیدم پیراهن ، تا به تایم ، را به گوشه ای پرت کردم و یکراست به حمام رفتم… یک دوش خنک شاید کمی از عصبانیتم بکاهد.

زیر دوش باز جمله خیاطه یادم آمد… مشتی آب به آینه پاشیدم …باور کردنی نبود … خیاطم حق داشت … نوک سینه چپ کمی به چپ و زیر بغل متمایل شده بود ، و کمی بزرگتر به نظر می رسید… حالا علت دردهای تیر کشنده سینه ام را دریافته بودم.

عصر در مرکز رادیولوژی همه چیز آشکار شد… من مبتلا به سرطان سینه شده بودم. همه چیز سریع اتفاق افتاد.

فردایش در اتاق عمل بودم… سینه چپ با توده ای به قطر ۳cm و درگیری ۱۰ غده لنفاوی سینه و زیر بغل.

یادم نمی رود … روزی را که از پشت پنجره اتاقم در بیمارستان ، بیرون را نگاه می کردم…نه نشان از درختی که در دشوارترین نقطه پرتگاهی روییده باشد تا نوید استقامت و پایداری بدهد …و نه باران فرحبخشی که نوازشگر روح خسته ام باشد!

یک روز گرم و شرجی و کلافه کننده…

بی اختیار گریه ام گرفت … در اثر مسکنهای قوی بعد از عمل خوابم برد.

” بالای تپه ای ایستاده بودم و باران می بارید! صدای خیاطم را پشت سرم می شنیدم:

ایراد از سینه های خودته … ایراد از سینه های خودته! ”

از خواب بیدار شدم…

چرا تصمیم گرفتم پارچه هدیه ای را پیراهن کنم؟ آنهم مدلی با بالاتنه چسبان… من که همیشه مدل راحت و گشاد را انتخاب می کردم!

چرا اون جمله از  زبان خیاطم جاری شد؟ او که همواره با احترام برخورد کرد.

از دیدگاه خودم همه اینها نشانه بود…وسیله بود…تلنگر بود…تا از وضعیت نه چندان مطلوبم آگاه شوم… در آن لحظه احساس کردم خداوند قصد دارد فرصتی دوباره به من بدهد…فرصتی دوباره برای زیستن.

حالا من باید انتخاب می کردم…این هدیه را صرف چه چیزی کنم… بعد از پایان درمانم …جراحی و شیمی درمانی و اشعه درمانی …به کمک سایر خانمهای فامیل گروه خیریه ای تشکیل دادیم که آخر هفته به افراد بی بضاعت کمک می کند.

امیدوارم هدیه خدواند را به درستی استفاده کرده باشم.

الان ۱۵ سال از آن دوران می گذرد … من با سرطان سینه و درگیری ۱۰ غده لنفاوی کاملا بهبود یافته ام… امیدوارم خداوند به همگی بیماران سرطان چنین هدیه ای عطا کند….اما یادتان باشد این فقط هدیه است …اینکه چگونه از این هدیه استفاده کنیم …بسیار مهم تر است.

مطالب مرتبط:

– هدیه خداوند (بهبود یافته از سرطان سینه)

– تفسیر محدثه ای از سرطان

– از ریزش مو نترسید

– از پرستارم انتظار دارم

– آداب سخن گفتن با بیمار سرطانی

– درمان هوجکین با عشق واقعی

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

>