6813233319_752a42a794_b-300x198

نقش اقتصاد در سرطان

در طول سالهایی که در مقوله سرطان نوشته ام و خوانده ام ، در حد بضاعت اندک و علم ناچیز و وقت محدودم از برخی عوامل سرطانزا نوشتم. برخی را بارها و بارها از طریق رسانه ها شنیدیم و خواندیم ، بی آنکه از خود بپرسیم چرا چنین عواملی اصلا وجود دارد؟

آیا می توان نقش اقتصاد کلان و خرد را در سرطان نادیده گرفت؟

جنگ خلیج فارس با آن گلوله های ارانیومی ، حملات شیمیایی به مردم بی دفاع کرد از طرف صدام و چپاول بی رحمانه منابع کشورهای فقیر توسط کشورهای به اصطلاح پیشرفته …همه و همه با یک انگیزه انجام شد …اقتصاد.

اقتصاد این تیغ دو لبه ، که وقتی در تنهایی به آن می اندیشم ، بیشتر به این نتیجه می رسم که :

کفه مضراتش به فوایدش در سعادت بشری بیشتر می چربد. و ای کاش دستور اولیا و انبیایمان را بیشتر ارج میگذاشتیم و به قناعت و کم خواستن تن می دادیم تا به چنین بلایی مبتلا نمی شدیم (کل مردم به قول معروف زیر خط فقر دنیا را عرض میکنم که خودم هم یکی از آنها هستم).

اما این یک مقاله علمی در مذمت اقتصاد نیست … این یک نتیجه گیری کارشناسانه حاصل تحقیقات گسترده نیست. این مقاله تنها یک لحظه جدا کردن سر از موبایل و مونیتور و ترافیک …و تامل و پرسش از خود و اطرافیان است…این مقاله تنها یک لحظه تفکر است …از نگاه من …که دغدغه ای جزء محو درد سرطان از ذهن بشریت ندارد …و بضاعت اندکش را تقدیم شما می نماید.

منابع فارسی در حوزه نقش اقتصاد در  سرطان بسیار اندک است… منابع خارجی هم بیشتر زوم توجه را به مهاجران و پناهندگان برخی کشورهای پیشرفته مانند استرالیا و انگلستان داشتند.

اگر هم بود در هیاهوی پیچیده فرمول های اقتصادی … بیان شده بود و از حوصله نگارنده خارج.

اما…اینکه بخواهیم سرطان ، شیوع ، درمان و توانبخشی اش را در جوامع بررسی کنیم ، بدون آنکه نقش اقتصاد خرد و کلان را در همه جنبه های این غول مهیب نادیده بگیریم ، ساده انگارانه است.

باید با شرمندگی و خجالت و تاسف بسیار عرض کنم ، هر آنچه که تا کنون از عوامل سرطانزا ، روش های غربالگری ، پیشگیری تغذیه ای و نقش ورزش و فعالیت فیزیکی و آب و هوا و … در مقوله سرطان گفتم …خاص کسانی بود که از شرایط اقتصادی قابل قبول و خوبی برخوردار هستند.

من از این بابت احساس شرمندگی میکنم ! چرا که مطالبم را برای جمعیتی نوشتم که قادر است ، الگوی زندگی ، کاری ، محل زندگی و …و…. را خودش انتخاب کند.

اما کرگر روزمزدی که حقوق روزانه اش کفاف اجاره خانه و حداقل های زندگی اش را نمی دهد ، چگونه می تواند روزی دو وعده شیر و هفته ای سه بار گوشت (سفید و قرمز) و روزانه ۴۵۰ گرم سبزی و میوه خودش و خانواده اش را تامین نماید؟

وقتی منزلش نزدیک محل دپوی زباله شهری است …چگونه هوای سالم تنفش کند؟

وقتی حتی حداقل های استاندارد محل کار هم برایش فراهم نیست چگونه از کارسینوژن ها دوری کند؟

وقتی تا بیماری او را از پا در نیاورد ، قادر نیست محل کارش را ترک کند و هزینه چکاپ و غربالگری حالا حالاها برایش یک کار لوکس و تشریفاتی است.

وقتی تنها را هی که بتواند سبد خانواده را به پروتین حیوانی آغشته نماید ، سوسیس و کالباس است …چگونه برایش از نقش فقر آهن در تخریب سلامتی بگویم؟

براستی گفتن این حرفها چه فایده ای دارد ؟ وقتی هنوز از تامین حداقل های زندگی هم بر نمی آید.

چرا برایش از استرس بگویم ؟ وقتی خودش معدن انواع استرس است.

قصد سیاه نمایی ندارم … طرف هیچ جناح سیاسی هم نیستم که بخوام له و علیه کسی حرفی بزنم … این بیانیست به خودم…خودم که تقصیرم کمتر از بقیه در نادیده گرفتن او نیست.

همین الان سرتان را از روی مونیتور بلند کنید …چند سوال ساده از آبدار شرکت ، رفتگر محله ، دستفروش سر خیابان ، کارگر ساختمان همسایه بپرسید…

اینها انسانهای شریفی هستند …با ادب و حوصله جوابتان را خواهند داد….

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

>