کرایوتراپی

بیمار حق دارد بداند

والدین کودک سرطانی

در آرشیو مطالب سایت ” یک پزشک” به مطلبی برخوردم بنام” پزشکان چطور می میرند؟” کنجکاو شدم بخوانم … بعنوان پرستار سرطان با ۱۹ سال سابقه مطالعه و کار بالینی و حضور رسانه ای در جامعه نقطه نظراتی در مورد مطلب دارم که تقدیم می کنم:

حقیقت اینست که ما کادر درمان بعد از یک احیاء طاقت فرسا و پر تلاش و پر استرس ، فارغ از موفقیت آمیز بودن یا نبودن ، سوالاتی برایمان مطرح می شود.

وقتی تمام ریه بیمار پر از توده های منتشر سرطانیست و همه پزشکان درمانش را بی فایده قلمداد می کنند ، آیا ۴۵ دقیقه احیاء با شکستن دنده ها و به زور داروهای ترالی کد و انتقال بیمار به ICU ، فایده ای هم دارد؟

– آیا او را نجات داده ایم ، یا شکنجه اش کردیم؟

از حقیقت نباید طفره برویم …این سوال برای اکثر ماها مطرح می شود. مگر اینکه چنان در گیر موبایل و شبکه های اجتماعی باشیم که خیلی سریع بعد از انتقال بیمار به ICU ، خود را غرق در پیام ها و بی خیالی بزنیم.

خودم بارها از خود پرسیدم:

اگر در چنین شرایطی قرار بگیرم ، حاضرم ، تلاش پزشکان برای زنده ماندنم را ارج بگذارم؟

اجازه بدهید رو راست باشم:

من حاضر نیستم چنین شکنجه ای را تحمل کنم.

چون من یک پرستارم ، از کیفیت چنین شرایطی اطلاع دارم ، و می دانم چگونه مانع چنین شکنجه ای شوم. اما وقتی بیماری حتی نمی داند مبتلا به چه شرایطیست ، چگونه می تواند تصمیم بگیرد.

در این مورد قانون نص صریح دارد. منشور حقوق بیمار بند سوم می گوید:

حق انتخاب و تصمیم گیری آزادانه بیمار در دریافت خدمات سلامت باید محترم شمرده شود.

 

اما ما به دلیل یک اشکال فرهنگی ؛ این حق او را نادیده می گیریم.

به عنوان پرستار سرطان ، بارها با این جمله درگوشی همراهان مواجه بوده ام:

مراقب باش ، بیمارم نمی دونه سرطان داره.

سایت یک پزشک ، اشاره درستی به این موضوع کرده است که ، استدلال می کنند :

وی با دانستن بیماریش ، دچار آشفتگی ذهنی می شود و زودتر به خط پایان می رسد.

باید عرض کنم :

این عیر اخلاقی ترین ، غیر مسئولانه ترین و غیر قانونی ترین در خواست همراهان است.

غیر اخلاقی چون مبادرت به این کار در بیمار مرحله آخر (End stage) ، بدین معنیست : یکی را که برای شکنجه شدن یا نشدن حق انتخاب دارد ، شکنجه کنیم.

غیر قانونی چون انتخاب با بیمار یا ولی قانونی وی است و بس. هیچ فردی حق ندارد بر اساس استدلال شخصی (منفی یا مثبت) چنین حقی را از وی سلب کند.

غیر مسئولانه چون ، خب پدر آمرزیده ، برای آشفتگی ذهنی راهکار وجود دارد. روانشناس ، روحانیان دینی و مددکاران اجتماعی به همین منظور در جامعه حضور دارند. شما به جای اینکه تدبیری برای آشفتگی ذهنی اش بنمائید ، یک حق انسانی را از وی سلب می کنید!

نمی دانم این اصرار بر فعل غیر اخلاقی ، غیر مسئولانه و غیر قانونی برای چیست ؟ ما از یک حق مسلم انسانی می گذریم ، چون توان حل مشکلش را در مواجه با حقیقت نداریم.

آیا می توان تنها به دلیل اینکه کسی عزیز ماست ، و در شرایط رحلت قرار دارد ، دم آخر شکنجه کنیم؟

تغییر این رویه نادرست …نیازمند توجه روانشناسان ، فیلم سازان ، حقوق دانان و حتی سیاستمداران است .

هر آنچه گفتم ، تنها نظر شخصی کسی بود که به کرات با چنین چالشی مواجه می شود. به عنوان یک پرستار عادی و معمولی ، دوست ندارم جای کسی تصمیم بگیرم و حتی توصهی کنم.

همچنان ذهنم مشغول سوالیست که برای خودم مطرح است:

اگر خودم در شرایطی قرار بگیرم که تور تمام ریه هایم را تسخیر کرده باشد ، چگونه می توانم خودم تصمیم بگیرم؟

من میدانم ، حق دارم خودم تصمیم بگیرم. اما هیچ فرم یا برگه ای در پرونده ام برای این تصمیم گیری وجود ندارد. مجبورم برگه ای سفید بردارم خواسته ام را بنویسم :

لطفا مرا در صورت وقفه قلبی ، احیاء نکنید…و امضاء نمایم.

۲ دیدگاه

  1. کاش فرهنگ سازیش کنیم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

>