آداب سخن گفتن با بیمار
آداب سخن گفتن با بیمار

آداب سخن گفتن با بیمار سرطانی

شاید شما هم در وضعیت دشوار صحبت با بیمار سرطانی قرار گرفته باشید.

اغلب ما به دلیل عدم درک صحیح از عواطف و نیازهای بیمار ، در بیان و بر قراری ارتباط موثر با بیماران سرطانی دچار مشکل میشویم. حتی نمی دانیم از احساساتمان کمک بگیریم یا منطقمان.

در نهایت به بیان چند واژه کلیشه ای بسنده می کنیم . در حالیکه نیت قلبی مان بیش از اینهاست.

در این مقاله سعی خوهیم کرد ، به این موضوع بپردازیم.

– آخی … چی احتیاج داری عزیزم ؟ هر چی لازم داری بگو.

بیمار – جدی ؟ ممنون ! پول خرد داری؟

 

– تو خیلی شجاعی ، من بودم کم میاوردم.

بیمار – ممنون ! حتما فکر کردی من قهرمان جنگهای نامتقارن هستم ! من هم می ترسم . اما دراین شرایط چاره ای جز اجرای مو به موی دستورات پزشکم ندارم.

– نگران نباش ، خوب میشی.

بیمار– وای …جدی ؟ اینو از کتابهای طالع بینی در آوردی؟

 

– کتاب لارنس آرمسترانگ رو خوندی ؟ مثل معجزه بود ! خوب شد ، تو هم میتونی.

بیمار – بله … خدا رو شکر که خوب شد. اما لارنس مبتلا به سرطان بیضه بود که حتی در مرحله ۳ هم شانس بهبودی بالاست. من هم امیدوارم خوب بشم ، اما سرطان من با سرطان لارنس قابل قیاس نیست.

– میفهمم چه احساسی داری.

بیمار – جدی ؟ …. میدونی ۴ روز یبوست چه حسی داره؟

 

– حالت چطوره ؟ (با صدای غمگین و افسرده)

بیمار – خوبم ، تو چطوری؟

شاید محاوره هایی از این نوع را شنیده باشید ، یا جملاتی از این جنس را از قبل در ذهن آماده کرده باشید ، شما آدم خوش قلب و مهربانی هستید ، دوست دارید به بیمار سرطانی کمک کنید … به یقین اجر شما نزد خداوند محفوظ است.

اما بیمار سرطانی نیازی به این کلمات و جملات ندارد.

برای روشن شدن مطلب اجازه دهید ، نوشته یک بیمار سرطانی را برایتان نقل کنم…

دوست عزیزم ، سلام.

از اینکه در کنارمی بسیار سپاسگذارم. می دانم داری تمام تلاشت را می کنی تا من حس بهتری داشته باشم.

دوست نازنینم ، دستانم را بگیر و بدون اینکه صدایت را بلرزانی ، بپرس : الان چه احساسی داری؟ تا برایت از ترس ها ، دلهره ها ، امیدها ، دشواری ها و نگرانی هایم بگویم.

مرا ببخش ، اگر گاهی کم حوصله و عصبی هستم . دورده درمان گاهی تاب آدم را تمام می کند. سکوت صبورانه ات را می فهمم و می دانم نگرانم هستی.

دوست مهربانم ، به دنبال یافتن علت مبتلا شدنم نباش.

– حمام آفتابی که در ۱۴ سالگی در حیاط منزل پدرم گرفتیم؟

– فست فودهایی که آخر هفته خوردیم ؟

– اون دو باری که یواشکی قلیان کشیدیم؟

– کیفر گناهانی که کرده ام؟

حقیقت اینست : تا کنون هیچ کس نتوانسته ادعا کند ، علت اصلی سرطان را کشف کرده است.

من و تو وقت کافی برای علت یابی نداریم. بگذار این کار را دانشمندان انجام دهند. نیاز اکنون من ، دانستن علت سرطان نیست. من نیاز دارم ، کنارم بنشینی و به مانند گذشته ، با شوخ طبعی و سعه صدر ، از شیطنتهای دوران مدرسه بگویی.

بدون اینکه واقعیت سرطان را انکار کنی ، بدون آنکه شدت عوارض را نادیده بگیری و یا اینکه اخبار کلی و اثبات نشده روزنامه صبح درباره سرطان را باز گو کنی.

به توصیه های مجله های تغذیه طبیعی هم احتیاجی ندارم ، خودم چند تا اشتراک از این نوع مجلات دارم.

تو دوست منی ، من در گفتن نیازهایم احساس خجالت نخواهم کرد. چه بتوانی برآوده شان کنی چه نه ، احساسم نسبت به تو تغییر نخواهد کرد.

برایت فهرستی از کارهایی که می توانی انجام دهی تا احساس بهتری داشته باشم می نویسم ، شاید خودت هم بتوانی در تکمیل فهرست کمکم کنی …

۱- بردن بچه هایم به مدرسه … چون گاهی خستگی چنان بر من مستولی می شود که توان تا دستشویی رفتن هم ندارم.

۲- تهیه لیست خرید از میوه فروشی … با پوزش فراوان ، هنگام خرید برای منزل خودتان ، از فهرست من هم اگر تونستی یک یا دو قلم را خرید کن.

۳- درست کردن شام یا ناهار … بعد از شیمی درمانی ، حس بویایی ام تغییر کرده ، بوی نیمه خام برخی غذاها حالم را تا چند روز دگرگون می کند.

۴- گردگیری و جارو کردن منزل … گرد و غبار سرفه هایم را افزایش می دهد و از شروع بیماری تا کنون نتوانسته ام حتی صفحه نمایش تلویزیون را گردگیری کنم.

۵- بردن بچه های کوچکم به پارک … بچه ها نمی دانند که چرا توجه من کاهش پیدا کرده ، اما به بازی نیاز دارند. از اینکه نمی توانم نیازشان را برآورده کنم ، احساس گناه می کنم. وقتی فرزندت را به پارک می بری ، کوچولوی مرا هم به پارک ببر… من هم فرصتی پیدا می کنم ، تا کمی استراحت کنم.

۶- تدارک یک عصرانه دوستانه با همکلاسی ها … آخ که چقدر دلم لک زده برای یک عصر بی دغدغه با دوستان و خندیدن از ته دل و گپ های صمیمی ، فقط یادت باشد ، به همه گوشزد کنی … نیاز نیست برای همدردی قیافه عبوس به خودشان بگیرند ، نیاز هم نیست ، واقعیت سرطان را انکار کنند. به جایش عصر را خوش بگذرانیم.

۷- تماشای یک فیلم کمدی یا دربی فوتبال ، دسته جمعی … عالی است ….اگر فیلم خواستی تهیه کنی … خودت میداننی من از کدام هنر پیشه خوشم نمی آید.

۸- تهیه داروهایم از داروخانه …گاهی لازم است ساعتها بر روی صندلی انتظار داروخانه بنشینم تا نوبتم شود. این موضوع به قدری غیر قابل تحمل است ، که گاهی تصمیم می گیرم ، درمانم را رها کنم … داروهایم را از داروخانه برایم می گیری؟

۹- همراهی تا بیمارستان … امروز هیچ کس نتوانست همراهی ام کند ، تشکیل پرونده فرایند طاقت فرسایی نیست ، اما از اینهمه کارهای یکنواخت و تکراری خسته شده ام… بهانه گیر شده ام ؟ …. شاید ، اما دوست دارم تو با من باشی.

دوست عزیزم ، به خودت فشار نیاور … خجالت را کنار بگذار … تو مجبور نیستی هیچ کدام از این کارها را انجام دهی… همان یک جمله “ از اینکه مبتلا به سرطان شدی ، خیلی متاسفم .” مرا به بودنت دلگرم می کند.

دوستدار همیشگی ات

دوست سرطانی تو.

خب ملاحظه کردید دامنه نیازهای بیمار سرطانی تا کجاست. من قصد ندارم برای شما خط مشی تعریف کنم… بنشینید با دوست سرطانی تان صحبت کنید ، به درد دلهایش گوش بسپارید ، و نیازهایش را فهرست کنید. شاید به همراه سایر دوستانتان بتوانید ، تقسیم کار کنید.

تجاربتان را در این زمینه با در میان بگذارید.

۱۷ دیدگاه

  1. چقدر بودن همچین دوستی مهمه تو روزای سخت ………..

  2. سلام آی گل گفتی اینقدر از بعضی آدمها برای ترحم بی خودی به هنگام بازدید از بیماران ناراحت میشم که نگو.بارها شده قبل از ورودشان به بخش براشون کلاس گذاشتم وبهشون توضیح دادم که به اونها مثل یک دوست نگاه کنند ولازم نیست خیلی عجیب غریب رفتار کنند در برخورد اول خودم می رم واونها رو با بیماران آشنا می کنم دفعات بعد خودشان سعی می کنند عادی رفتار کنند.مطلب بسیار به جایی رو عنوان کردید .ممنون

    • ممنون از شما که با دقت مطالعه میکنید… راستی شروع وبلاگ مفید و قشنگتون رو تبریک میگم… به زودی ادتون میکنم… اینکه اخبار روز سرطان را نشانه رفتین بسیار خوبه … من در جاهایی از سایتم که مرتبط با مباحثتون هست لینک مطالبتون رو میذارم… موفق باشید.

  3. با سلام خدمت دوست عزیزم
    به نظرم یکی از زیباترین و اموزنده ترین مطالبی بود که تا بحال در مورد سرطان خوانده بودم

  4. خیلی خوب و مفید بود.
    ممنون

  5. وای…. اولین جلسه که برای شیمی درمانی رفته بودم ، با اینکه خیلی در موردش از اینترنت مطالعه کرده بودم ولی باز واقعیتش را از نزدیک لمس نکرده بودم. یک خانمی که خدا خیرش بدهد نمی دانم اصلاً آنجا چکاره بود مثلاً می خواست به ما روحیه بدهد. اینقدر با صدای بلند حرف زد و الکی پای خدا و پیغمبر را وسط کشید و حرفهای بیخود زد که خدا خدا می کردم زودتر ما را رها کند و به خاطر خدا اینقدر آنجا را شلوغ نکند تا بتوانم توی خودم بروم و درد آمپول و خالی شدن سرم و سرمای ناشی از سرد بودن سرم و محیط را تحمل کنم و با لرز ناشی از اضطراب و دلهره های بیهوده ام کنار بیایم.

  6. یک توصیه هم به دوستانی دارم که از میان آزمایشهای الهی و از واقعیتهای زندگی قرعۀ این بیماری به نامشون در اومده:
    خودتون را نبازید.
    شاید بگید: اوه، نفست از جای گرمی بلند میشه. ولی من هم تجربه ای مشابه شما داشته ام.

    اولین باری که برای گرفتن جواب آزمایشم رفته بودم و موبایلم را درآوردم و معنی واژۀ کانسر را از فرهنگ لغت انگلیسی اش پیدا کردم، خیلی ناراحت شدم. مثل این بود که یک نفر به من خیانت کرده باشه و از پشت بهم خنجر زده باشه. با خودم می گفتم: چرا من؟ مگه من چیکار کرده ام؟ چه گناهی انجام داده ام که جوابش اینه؟ و…
    ولی هیچ کدام از این فکر و خیالات درست نیست. چون در این مورد اونقدر بچه های کوچیک بی گناه می بینی که می فهمی اینها از بی رحمی خدا یا انتقام او از گناههای نکردۀ تو نیست.

    به فکر روحیۀ اطرافیانتون هم باشید. صبر و تحمل و مقاومت داشته باشید. تموم میشه. با روانشناسان صحبت کنید. بویژه کسانی که با بیماران سرطانی سرو کار دارند، از این کار پشیمون نمی شید.

    به اطرافیانتون که از روی دلسوزی بی تابی می کنند روحیه بدید. تا جایی که می تونید استراحت کنید ولی کارهایی را هم که می تونید خودتون به تنهایی انجام بدید.

    کتابهای خوب و امیدبخش بخونید.

    به آدمهایی که می دونید خیرخواهتون نیستند اصلاً بیماریتون را بروز ندید، اونها روحیه تون را خراب می کنند.

    چیزهایی که دوست دارید را بخورید البته غذاهای سالم را.

    با بدن و روحتون مهربون باشید. خودتون را اذیت نکنید و دنبال دلیل بیماری نگردید.

    به نعمتهایی که خدا بهتون داده فکر کنید. و اونها را روی کاغذ بیارید.

    و اوّل و آخر همۀ اینها به خدا توکّل کنید. او بهترین سرنوشت را براتون رقم میزنه. چون او ارحم الرحمین است، ما را می بیند و صدایمان را می شنود.

    دیروز رفته و فردا هنوز نیامده. امروز را زندگی کن. (مثل بچه ها)

    شاد و سلامت و امیدوار باشید.

  7. Big help, big help. And suraelptive news of course.

  8. سلام ممنون مطلب خیلى خوبی رو ارائه دادید و واقعا تامل برانگیزه موفق باشید

  9. سلام عمو فرید دادلش گلم همچنان پیگیر مطالبت هستم و این مطلبت به شدت زیبا و کاربردی بود،عمو فرید دلتنگتم

    • علیرضا فرید خمامی

      محمد عزیز ؛ تسلط بی نظیر ، فداکاری بی چشمداشت ، دقت شایسته و اخلاق نیکت …همواره الگوی منه…به امید دیدار برادر.

  10. سلام داش فرید. مطالبت زیبا و مفید بود.
    اگه بتونی نحوه ارتباط پرستارا با بیماران سرطانی خردسال که متوجه نوع بیماری نیستند و یا بیماران بزرگسال که متوجه میشوند درگیر چه نوع بیماری شدند و چگونه بتونیم به لحاظ روحی ارومشون کنیم و یا خودمون به لحاظ عاطفی درگیر بچه ها نشیم مطالب یا مقاله بذاری ممنون میشم

  11. سلام، روزتون بخیر
    این مطلب عالی بود یکدنیا ممنون
    اما نمیدونم هنوز در این زمینه فعالیت میکنین و میتونین راهنمایی کنین؟!
    امروز دوستم به من گفت که تشخیص دکترش سرطان بوده و واقعا نمیدونم چطوری باهاش برخورد کنم
    میترسم تا دیدمش گریه کنم یا نتونم بهش روحیه بدم
    مطلبی که در اختیار گذاشتین کمکم کرد ولی میخوام بدونم چطوری به خودم مسلط باشم و خودم و چطوری کنترل کنم؟
    ممنون میشم راهنمایی کنید
    همواره سلامت و پاینده باشید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

>